در این دیدگاه سنت با حقیقت مرتبط است و مانند حقیقت می تواند درصورتهای خاصی تعین یافته و جلوه گرشود . اما همواره تعینات خاص آن مرتبط و متصل با سنت و یا حقیقت اولیه باقی می ماند . دلیل تعین یافتن سنت در صورتهای خاص، نیاز زمانی و مکانی بشر است . دین و وحی جلوه ها و تعیناتی ازاین حقیقت اند . قلسفه (مابعدالطبیعه )،عرفان (تصوف) و الهیات نیز طرق شناخت سنت یا حقیقت اصیل ، به شمار می آیند . در این سیر شناختی ،نقش انسانهای کامل و برگزیده کاملا برجسته است . سنت ها این قابلیت را دارند که رشد و تحول یابند اما همواره در اتصال به منبع اصلی خود باید پذیرای تغییرات باشند. توجه به تجلیات سنت ،انسان هنرمند را وامی دارد تا آن را در شکلی رمزگونه و نمادین در اثرخودش منعکس کندواین رمزها و نمادها واسطه اتصال انسان باسنت (حقیقت) نخستین را فراهم می آورد.